مردم افغانستان در طول تاریخ هیچگاهی لذت زندگی را نچشیده و کمر شان همیشه زیر بار ستم و استعمار  شکسته و بدبختی های دوزخ آسایی را تحمل کرده اند. مخصوصاً در 30 سال اخیر که گاه زیر لوای دروغین سوسیالیزم و برابری، گاه دین و شریعت مداری و اکنون زیر نام دموکراسی و جامعه مدنی این ستم ها زننده تر از گذشته اعمال می گردد و دادرسی نیست که داد شان را به آنجا ببرند. این روز و روزگار، مردم افغانستان را سخت به ستوه آورده و با نشان دادن واکنش های منفی، اینک شاهد خودکشی ها، فرارها، خودسوزی ها، تجاوزها و هزاران جرم و جنایت دیگر در سراسر کشور می باشیم و هیچکس به این باور نمی باشد که روزی دریچۀ خوشبختی بر روی شان باز گردد.

امروز که از یک طرف نیروهای 41 کشور جهان که اوباما آن را اشغالگرانه می خواند (اوباما در مصاحبه با تلویزیون «پی. بی. اس» امریکا گفت: «همانطوری که می دانید افغانستان تاریخچة طولانی دربارة بیرون راندن نیروهای اشغالگر دارد و ما باید این تاریخچه را حین بررسی ستراتیژی خود درین کشور مد نظر بگیریم») در افغانستان حضور دارند و از سوی دیگر القاعده و طالبان با تمامی شاخه پنجه های خود به کشتار توده های مردم پرداخته، معلوم است که هردو طرف برنامة خدمت به مردم نداشته، با بدمستی های آنان هر روز زندگی مردم بد و بدتر شده، به تباهی و بربادی کشیده می شود. مردمی که کوچکترین صلاحیتی بر تعیین سرنوشت خود نداشته، آنانی که خود را  «نمایندگان» مردم می گویند، دستان اکثر شان تا مرفق به خون توده ها آلوده بوده، توقع نمایندگی از آنان  خیال واهی بیش نیست، به این خاطر شرایط زندگی دوزخ آسای کنونی مردم افغانستان، نیروی سومی را برای جاگزینی هر دو طرف می طلبد، تا از یکسو چنگال نیروهای اشغال کننده از گلوی شان رها گردد و از سوی دیگر دست نیروهای بنیادگرا بیش ازین حلقوم شان را نفشارد.

امریکاییان که به زودی تعداد نیروهای شان را در افغانستان به 72 هزار نفر می رسانند و افغانستان را سکویی برای رسیدن به اهداف آسیایی شان قرار داده اند، با وعده وعیدهای بسیاری که در ابتدای ورود شان به افغانستان (با سقوط طالبان و حمایت جبهۀ شمال) به مردم زجرکشیدۀ افغان دادند، با علم کردن پروسة دموکراتیک، ایجاد سیستم قانونمدار و بازسازی و چاپ نقشه های کابل 2020 که این شهر ویرانه را بر اوج پیشرفت و ترقی خواهند نشاند، عده ای را چنان مجذوب نمودند که  جز «دوستان بین المللی» و «فرصت طلایی» چیزی بر زبان نمی آوردند، کابلی که اکنون بعد از سپری شدن هشت سال جز تعفن، زباله، ویرانی و سنگربندی چیزی در آن به چشم نمی خورد. درین مدت نیروی ویژة امریکایی به تلاشی شبانة خانه ها، دستگیری و زندانی و به گلوله بستن و گلو بریدن مردم اشتغال داشته، 24 زندان از جمله زندان بگرام که در آن افغان ها بی هیچ محاکمه ای در بدترین وضعیت قرار دارند و امریکایی ها به زودی زندان «طلایی» 60 هزار دالری را در بگرام می سازند. این ها همه نشان می دهد که بازسازی امریکایی ها در افغانستان چه مفهومی داشته است. امریکایی ها بعد از سقوط امارت طالبی کوشش کردند تا هرچه جنایتکار تنظیمی، طالبی و دموکراتیکی را که به میل شان برابر بودند و از بربادی افغانستان خم به ابرو نمی آوردند، بر اریکة قدرت سوار کنند، چیزی که امروز خود شان این دولت را فاسد و بی کفایت می خوانند، در حالی که مردم افغانستان از مدت ها نسبت به آنان نفرت داشته و همیشه خواهان محاکمة شان بوده اند. خلیلزاد و لخضر براهیمی نماینده های دوقلوی امریکا و یوناما در زمان شکل دادن این دولت اعلان کردند که «عدالت را فدای صلح می کنند» و به این شکل بار دیگر دست جنایتکاران را برهست و بود مردم باز کردند و امروز عده ای سالوسانه بر دروازة یوناما صف می کشند تا داد دادخواهان را ازین در به دست آرند و به این صورت برای دادخواهی سرابی را به مردم آدرس می دهند. امریکایی ها که در سال گذشته بیش از 1600 افغان بی گناه و ملکی را به قتل رساندند و پیشبینی می کنند که در سال روان میلادی به علت خونین تر شدن وضع، این کشتار بیشتر خواهد شد. امریکایی ها در زیرکوه شیندند، عزیزآباد شیندند، بکوای فراه، زرمت، لغمان، فارم های جلال آباد، تگاب، پنجوایی، ژیړی، نادعلی هلمند، هسکه مینه، شاه ولی کوت، ارزگان، درۀ پیچ، گذرۀ هرات، لوگر و دهها جای دیگر با بمباران های کور به قتل صدها افغان دست زده اند (جالب اینکه به خاطر کشتار 90 زن و مرد و کودک در عزیزآباد، دولت افغانستان یک افغان را که گویا گزارش غلط داده، به اعدام محکوم کرد و کاسه و کوزه را بر سر او شکست تا کسی نگوید که امریکایی ها قاتلند). به اینصورت ثمرة فرصت طلایی در افغانستان با آمدن امریکایی ها و به قدرت رسیدن جنگسالاران، تکنوکرات ها و دموکراتیکی ها به عنوان حواریون کرزی؛ بیش از 60 در صد مردم زیر خط فقر رانده شدند، چهار ملیون نفر بیکار گشتند، پنج ملیون نفر آواره ماندند، فساد اداری در دنیا بی نظیر گشت، فساد دونرها، انجوها و کمپنی های غربی مردم افغانستان را در تیره روزی و دربدری غرق کرد (78 هزار میل اسلحه ای که کمپنی های غربی به افغانستان آورده اند، همه گم شده اند)، گراف خودکشی و خودسوزی افغان ها مخصوصاً زنان در تاریخ کشور بینظیر شد، فرار از دهات به شهرها و بیکاری در شهرها دهها گروپ مافیای مواد مخدر، اختطاف اطفال و قاچاق زنان را پرورش داشت، افغانستان به بزرگترین کشور تولید کنندة مواد مخدر تبدیل گشت که در آن بیش از یک و نیم ملیون نفر معتاد شدند، راه جاسوسی 26 کشور جهان با 60 هزار جاسوس در افغانستان باز گشت؛ همسایگان افغانستان مخصوصاً ایران و پاکستان به مداخلۀ 24 ساعته در افغانستان آغاز کردند؛ گراف روسپی گری زنان، تن فروشی اطفال و گدایان در شهرها، مخصوصاً پایتخت به اوج خود رسید و با این همه قرار است امریکایی ها با معاهدات ستراتیژیکی که با دولت افغانستان به امضا رسانده به زودی نیروهای شان را تا دل شان بخواهد بالا ببرند که در حال حاضر دهها پایگاه و میدان هوایی در سراسر کشور در دست احداث می باشد. به این خاطر گروپ بزرگ انجنیری امریکایی وارد افغانستان شده است. این نیروها که می دانند بهای هر افغان فقط دو هزار دالر می باشد، از فیر بر افغان ها در راه ها و جاده های شهرها کوچکترین دریغی نکرده، هر که را دل شان بخواهد به گلوله می بندند.

طالبان که پنج سال در افغانستان حکومت راندند، در روابط نزدیکی با استخبارات پاکستان قرار دارند. مردم در مدت حکومت شان از هیچ نعمت زندگی برخوردار نبودند؛ آنان دروازه های مکاتب را بستند، مواد مخدر را گسترش دادند، شنیدن موسیقی را ممنوع نمودند، به زور و استبداد حکومت کردند، در بازسازی گامی بر نداشتند و کوچکترین برنامۀ خدمت به مردم نداشته و جز خود کسی را حق کوچکترین بیانی نمی دادند. حال که در برابر خارجی ها و دولت افغانستان می جنگند، کوچکترین توجهی به زندگی مردم نداشته، در میان مردمی که هیچ پیوندی نه با دولت و نه با نیروهای امنیتی دارند خود را منفجر کرده، کارگران را می کشند، از مردم باج ستانی می کنند و با این گمان که روندگان به ایران عساکر اردوی ملی هستند، 33 نفر را توته توته می کنند و به این ترتیب بسیاری از عملکردهای آنان زمان حضور خارجی ها در افغانستان را افزایش می دهد و خارجی ها ازین رقابت برای حضور درازمدت شان سود می برند. مردم امید زندگی بهتر را  با به قدرت رسیدن طالبان هرگز ندارند و به این صورت در میان دو نیرو گیر مانده، در بحر بیکرانی از فقر، بیکاری و بی عدالتی دست و پا می زنند. لذا مردم در حالات بسیاری دست به تظاهرات زده، راه های عمومی را می بندند. تا حال ساکنان  اکثر ولایات کشور بر ضد اعمال نیروهای امریکایی، دولت افغانستان و طالبان دست به تظاهرات زده اند که این خود عمق نارضایتی عمومی مردم را در برابر اینان به نمایش می گذارد، تظاهراتی که نمونۀ آن در بسیاری از کشورهای جهان دیده نشده است.

با تمام موارد بالا برای مردم افغانستان یک راه باقی می ماند و آن این که به فکر ایجاد نیروی سومی باشند. این نیرو می تواند از روشنفکران آزادیخواه در داخل و خارج کشور، سران قومی که تا حال ننگ وابستگی و ریزه خواری را نداشته، افراد دموکراتی که در خدمت این دو نیرو قرار نداشته و جریانات سیاسی که تا حال به هیچ زورگویی خوش آمد نگفته باشند، با افراد صفوف تمام جریانات سیاسی که به واقعیت وطنفروشانه، استبدادگرانه و ضد مردمی رهبران شان پی برده باشند، در یک جبهه واحد جمع و از طرق مختلف در اخراج خارجی ها و کوتاه نمودن دست همسایگان و مزدوران شان تلاش نمایند. این نیرو قادر خواهد شد تا در جریان شکل گیری رهبران واقعی خود را پیدا کنند و با داشتن رابطة متقابل با همسایگان، کشورهای منطقه و جهان و پافشاری بر روی استقلال، آزادی و بیطرفی در نجات توده های مردم از شرایط خونبار کنونی تلاش نماید. زیرا آنانی که دست شان به خون مردم آلوده است و در فروش کشور دست داشته و فرمان خون و آتش را داده اند، عدۀ قلیلی اند که شمار شان به دو هزار نفر نمی رسد و با طرد اینان میتوان فردایی برای کشور طراحی کرده در آن خوشبختی ملت نامراد ما رقم خورده باشد، با این که این کار زمان می خواهد و آسان نیست، ولی این شعار اگر از همین فردا مطرح گردد که نه امریکا و جنگسالاران و نه طالبان؛ در راه ایجاد نیروی سوم! برای فردای افغانستان کار ساز خواهد بود.   

پاکستان که از زمان ایجادش بر مبنای تفکر بحران آفرینی، به جان انداختن ملت های منطقه و حضور مرئی و نامرئی انگلیس ها به وجود آمد، به زودی با ابرقدرت شدن امریکا این بستر گرچه به وسیلة انگلیس ها هموار گشت، اما امریکایی ها قوی تر بر آن تکیه زدند. شکل گیری ارتش پاکستان که دُم هر یک از جنرالان آن زیر پای لندن و واشنگتن قرار گرفت، این کشور را به یکی از ایستگاه های مهم سیا و انتلجنس سرویس مبدل نمود و در کنار ایران و ترکیه مدت ها به سدی از سوی امریکایی ها و همپیمانانش در پیمان ناتو در برابر پیشروی های احتمالی اتحاد شوروی به سوی آب های گرم استعمال گردید و ازین طریق دَین قلاده بندی اش را سال ها به امریکایی ها و انگلیس ها صادقانه انجام داد. اوج مطرح و محبوب شدن پاکستان  نزد غربی ها در زمان لشکرکشی شوروی بر افغانستان بود و این مصادف با پیروزی انفلاب خمینی در ایران و به گروگان گرفتن دپلومات های امریکایی در تهران شد که قبل از اشغال سفارت، امریکایی ها تمام اسناد و وسایل استخباراتی شان را از تهران به اسلام آباد انتقال داده بودند و به این صورت پاکستان به مهمترین ایستگاه استخباراتی امریکا در منطقه مبدل گشت. رهبران سیاسی و نظامی پاکستان که عموماً از طبقات سرمایه دار و فیودال اند، زندگی دوگانه یا سه گانۀ پاکستانی– امریکایی– انگلیسی دارند. تحصیل اکثر جنرالان و رهبران سیاسی پاکستانی  با فرزندان و اهل و عیال  شان در امریکا و یا انگلیس صورت می گیرد. اینان که جسماً در پاکستان زندگی دارند، روحاً خود را در انگلیس و یا امریکا می بینند و به این صورت این دو کشور امپریالیستی در امور جاسوسی، نظامی و اقتصادی مشکلی با سران نظامی و غیرنظامی پاکستان ندارند. سرمایه داران پاکستانی که همه بورژوا کمپرادور  اند و گردانندگان اقتصاد و استثمار این دو قدرت امپریالیستی در آن کشور می باشند، سال ها در خدمت کمپنی های این دو کشور قرار داشته و به این خاطر امروز سرمایه گذاری های امریکا و انگلیس در پاکستان به بیش از 60 در صدِ مجموع سرمایه گذاری های آن کشور  می رسد.

با تمام هماهنگی ها و همقدمی هایی که در مسایل اقتصادی، نظامی و استخباراتی میان امریکا و انگلیس در پاکستان وجود دارد، اما از چندی به اینسو بنا بر اصل رشد ناموزون سرمایه و رابطة تضاد و وحدت میان کشورهای استعماری، بین امریکاو انگلیس زدوکندهای پوشیده و نامرئی جریان دارد. انگلیس ها با اینکه در اشغال عراق به وسیلة امریکا ، پشت پشت امریکایی ها روان بودند، اما امریکا در منافع استعماری خود در عراق، حبه ای هم  انگلیس ها  را شریک نساخت و خود با سه کمپنی نفتخوار تمام نفت عراق را برای بیست و پنج سال زیر کنترول گرفت. انگلیس ها که از قبل در هماهنگی با عربستان سعودی به منافع خود در پاکستان چشم داشتند، گروه کمپرادوران «اتفاق» را که در رأس آن نوازشریف قرار دارد، زیر دست گرفت و این سه (انگلیس، عربستان و پاکستان) برای احیای طالبان برادرانه تلاش کردند و بعد از رخصت شدن انگلیس ها در عراق بود که سردمداران این کشور به فکر جایگاه خاصی برای سرمایه گذاری ها و کنترول بازارها افتاد و به اینصورت جای بهتری نسبت به افغانستان و پاکستان که سال ها با افراد و گروپ های مزدورش زیر نام اسلام کار کرده بود، نمی توانست وجود داشته باشد. قرار دادهای متواتر نوازشریف با انگلیس ها، خریداری چارتر بانک پاکستان به وسیلة انگلیس ها و زده شدن پیاپی مهره های امریکایی در آخرین روزهای حکومت نوازشریف نمی توانست خشم امریکایی ها را برنیانگیزد و همان بود که کودتای مشرف به عنوان مهرة مهم امریکا بر نواز شریف شکل گرفت و نواز را تا پای دار هم برد که با وساطت سعودی ها رهایی یافت.

انگلیس ها که حال در هلمند مستقر اند و مواد مخدر این ولایت را به عنوان بزرگترین مارکیت مواد مخدر جهان در کنترول دارند و با طالبان در رابطة نزدیکی کار می کنند، در رقابت آشکار با امریکایی ها قرار گرفته و بیشتر نفوذش را از طریق بنیادگرایان پاکستانی در دولت و استخبارات آن کشور گسترش می دهند. حال که نوازشریف و برادرش شهبازشریف  بعد از انتخابات و قدرت گیری حزب مردم، یکباره به جرم فساد به وسیلة دو محکمة پاکستان از پارلمان و کار سیاسی برکنار شدند، عمق رقابت میان حامیان این دو حزب را نشان می دهد. با پراندن نوازشریف راه برای تطبیق سیاست های اوباما در پاکستان بیشتر باز می گردد، زیرا نوازشریف که زائیدة ضیاالحق و اخترعبدالرحمن است، نمی تواند از سیاست های اسلافش که بر تقویت بنیادگرایی استوار بود باز هم پیروی نکند و این بیشتر جاذبة انگلیسی دارد تا امریکایی . اما اردوی پاکستان، مخصوصاً صفوف آن که چرخ سیاست های پاکستان را به گردش در می آورند، با کاری که درین سه دهه توسط بنیادگرایان در میان شان صورت گرفته تمایل بیشتر به سیاست های انگلیسی اسلام گرایانه دارند، نه لیبرالیزم امریکایی. به این خاطر ما روز تا روز شاهد تقویت بنیادگرایی درین کشور می باشیم. مولانا صوفی محمد یکی از رهبران اسلامی پاکستان است که با جناح بنیادگرای ارتش در پیوند بسیار نزدیک قرار دارد و گفته می شود که با انگلیس ها از زمان های دور رابطه داشته است. انگلیس ها در پاکستان به شدت خواهان کار با طالبان می باشند و می خواهند تا به زودی بسترسرمایه گذاری هایش را درین کشور ازین هم بیشتر گسترش بدهند، در حالیکه امریکا وجود جنگ را برای استقرار دایمی نیروهایش در منطقه لازمی می داند. امریکا در قدم اول منافع آسیایی خود را با آمدن در افغانستان مد نظر می گیرد، بعد منافع خاصش در پاکستان و افغانستان را؛ در حالیکه انگلیس ها به عکس فکر می کنند و خواهان قدرت مذاکره و مفاهمه با طالبان اند، طالبانی که کلمه ای ضد انگلیس ها بر زبان نمی آورند، چیزیکه به دل بخشی از سرمایه داران و رهبران احزاب سیاسی در پاکستان خوش آیند تر بوده، این شیوه با سنت گرایی ها و قوم و قبیله گرایی های بسیاری از آنان سازگار می باشد و  به این خاطر تعهدنامه هایی میان این احزاب و طالبان صورت می گیرد. اینکه لشکر مجاهدین در میان مسلمانان هند ظهور می کند و بنیادگرایی نه تنها صوبه سرحد که هر چهار صوبة پاکستان را احتوا کرده است ، تا جایی که بر  استدیوم قذافی در لاهور هم حمله می کنند و ممبی را  به گلوله می بندند، نمی تواند جزئی از بازی های سیاسی این ابرقدرت ها به حساب نیاید. به این خاطر امروز بسیاری به این باور اند که زمینه های روابط میان انگلیس و روسیه در آینده بیشتر از رابطه میان انگلیس و امریکا می باشد. لذا با رفتن ناتو  از افغانستان و شاخ به شاخ ماندن انگلیس و امریکا در منطقه، نه تنها جدل های اعضای ناتو اروپا را پُر خواهد کرد که معادلات قدرت در این منطقه نیز تغییر خواهد نمود و محتمل به نظر می رسد که عده ای از دوستان امروز، دشمنان فردا شوند، چون این روابط را منافع تعیین می کند، نه اخلاق و انسان بودن. تمایل انگلیس ها به کار با جریانات بنیادگرای اسلامی است که تصمیم گرفته اند تا حتی با حزب الله لبنان نیز به مذاکره بنشینند و این جریان را با سیاست های خود عیار سازند چه رسد به جریان های اسلامی افغانستان و پاکستان که سال ها درین سه قرن آنان را پرورش داده و از آنان استفاده های خاصی کرده اند.           

 

 د مارچ اتمه نېټه د هغو کارګرو ښځو له وېنو له ټوکېدلې، چې د پانګه والو او سرمایه دارنو د اورونو په سرو لمبو کې وسوځېدې. د دغه ارزښت لمانځنه، د هغو کارګرو ښځو د وینو په قدرکولو کې رانغښتې ده، چې ۱۵۱ کاله مخکې د امریکا په متحده ایالتونو یا د سرمایه دارۍ په زبرځواکۍ کې وښندل شوه، خو جالبه، چې نن ورځ د هماغو جنایتکارو پانګوالو مرییان راپاڅېدلی او دغه ورځ یې په خپل انحصارکې راټینګه کړې ده او له خپل اصلی مضمون څخه یې تشه کړې او په دې ویاړلی ورځ باندې ښځو ته د ډالیو او مبارکیو په ورکولو سره ملنډې وهی.

په ۱۸۵۷ میلادی کال په نیویارک کې د نساجۍ د یوې فابریکې کارګرو ښځو داسې مهال په اعتصاب لاس پورې کړ، چې د کار د مودې، د کار د شرایطو، د مرضونو له زیاتېد او له نورو لسګونو انسانی ستونزو سره مخ وې او د کارونو او کارخانو د جنایتکارو ټیکه دارنو له لورې پرې بې سارې نادودې کېدلې. د کارخانو خاوندان بې له دې، چې د دغو کارګرو ښځو غوښتنو ته مازې پاملرنه وکړی، د فابریکې  په دننه کې یې خونړۍ اور بل کړ او د همدغه اور په سرو لمبو او سکروټو کې یې ۱۲۹ تنه کارګرې ښځې ژوندۍ وسوځولې او په دې توګه یې د کارګرو ښځو دغه برحقه اعتصاب په اېرو بدل کړ.

د امریکا د وخت واکمن دولت دغې مسئلې ته هېڅ پاملرنه ونه کړه او اورلګېدنه یې داسې تعبیرکړه، چې ګواکې په خپله رامنځته شوې ده. د دغې خونړۍ پېښې ازانګو ټوله امریکا او اروپا په سر واخیسته او نړیوالې سرمایه دارۍ ته یې سخت ټکان ورکړ. د کلارا زتکین په څېر د مبارزو او سرښندویه ښځو وروستى هڅې د دې لامل شوې، چې دا ورځ د ښځو ترمنځ د سرمایه دارۍ، استبداد او غیرانسانی استعمار په وړاندې د کارګرو ښځو د مبارزې د  بیرغ په توګه هرکال ولمانځل شی او د هغو ښځو مټوته زور او ځواک وروبښې، چې د طبقاتې سرمایه دارۍ او نارینه سالاره ستمونو په وړاندې مبارزه کوی.

د استبداد په وړاندې د مبارزې علم په اثبات رسولې، که چېرې ښځې د طبقاتی استبداد کړۍ ماتې نه کړی، هېڅکله به له نارینه وو سره برابرۍ ته ونه رسېږی.  له همدې کبله ده، چې د دغې ورځې لمانځنه د لومړی ځل لپاره په ۱۹۱۵ میلادی کال ترسره شوه او قهرېدلو ښځو په ډېرى اروپایی هېوادونو کې په مظاهرو لاس پورې کړ او د کارګرو او نا کارګرو ښځو د ناسم او بد وضعیت په اړه یې په دغو هېوادونو کې سخت اعتراضونه وکړل او بالاخره د ملګرو متلونو ټولیزې ټولنې په ۱۹۷۵ میلادی کال دا ورځ د ښځو د ورځې په نوم ونوموله.

له تېرو اتو کلونو راهیسې، چې په پام کې ده غربی ډموکراسی په افغانستان کې پلې شی،  د مارچ له اتمې یې د دغې ډموکراسۍ د ټوکرى ګل جوړ کړى او د کابل په ډېرى ادارو کې د هغې لمانځنه کېږی او یو شمېر جل و بلې ښځو ته په لوکسو او قیمتی رسټورانټونو کې ډالۍ ورکول کېږی او مبارکباد باد ورته وایی. دا هڅه له دې پرته، چې د مارچ اتمه په دسترخوانونو راوکاږی او رښتینى ماهیت یې، چې هماغه د جنایتکارو سرمایه دارنو پرضد مبارزه ده، پټ کړی، بل څه نه بریښی، حال دا چې باخبره او مخکښې ښځې باید دا ورځ په پنځه ستوریو هوټلونو کې په پروپوزلونو ، د ستیج ترشا د ښځو د ترټولو فاسده دښمنانو په ویناوو او یا  د استعمارګرو او جنایتکارو رژیمونو د استازو په شتون کې په تبریک ویلو او ښکلولو ونه لمانځی او که چېرې لږ د فکر خاوندانې وی او په خپلو مټو او تن کې لږ قوت لری، باید کوڅو او سړکونو ته راووځی او د ستمګرانو د ماڼیو د رانسکورولو شعارونه دې ورکړی او د نیویارک د هغو کارګرو ښځو له قاتلانو څخه، چې لوګى شوې او په زغالو واوښتې د مډال او پیسو په اخیستلو دې لږ وشرمېږی.    

څوک زموږ د ولس وینه تویوی؟

په افغانستان کې د امریکا د بلوس اتم کال پاى ته په رسیدو دى. په تیروو اتو کلونو کې زموږ په هیواد کې د امریکا په مشرۍ نړیوال ائتلاف د ترهګرۍ په پلمه خیټه واچوله او یوځل بیا یې زموږ خپلواکۍ تر پوښتنې لاندې راوسته.

امریکا چې دم ګړۍ په ټوله نړۍ کې ۷۲۵ پوځی اډې لری، د سپتمبر له یوولسمې وروسته یې زموږ هیواد ونیو او ورسره جوخت یې په منځنی آسیا کې هم خپلې پوځی اډې جوړې کړې. د فریډمن د شوک روغتیایی تیوری له مخې امریکا د جنګسالارو ډایناسورانو د جنایتونو او خیانتونو په مټ، هغوی زموږ پر خلکو وتپل او هغه دموکراسی یې پلی کړه چې نن یې زیږه او ناولې څیره د هیوادوالو په وژنې کې په ډاګه ګورو.

نن په سویل، ختیځ او لویدیځ کې زموږ هیوادوال د امریکایی ځواکونو په بمباریو کې مری او په شمال کې د امریکاییانو سیاسی ـ پوځی ملاتړې ډلې هره شیبه جنایت زیږوی. د کنړ، ننګرهار، هلمند، کندهار، ارزګان او هرات د شیندند وژنې هغه جنایتکارانه او خاینانه وژنې وى چې د امپریالیستې هیوادونو د نیواکګر سیاست منځپانګه ښه په ډاګه کوی.

ملګری ملتونه په خپل وروستی رپوټ کې وایی چې په افغانستان کې د ملکی کسانو وژنه ورځ تر بلې په ډیریدو ده او د طالبانو د پرزیدو وروسته د اګست میاشت تر ټولو مرګونی میاشت وه چې  نژدې ۳۳۰ ملکی افغانان په کې ووژل شول. په دې رپوټ کې راغلی چې د سږنی میلادی کال له جنوری څخه د اګست میاشتې پورې ۱۴۴۵ ملکی وګړی وژل شوی دی چې د تیر کال د همدې مودې په پرتله ۳۹% زیاتوالى په ګوته کوی. دا شمیرنې نه یوازې دا چې دقیقې نه دې بلکې د جنایت د کموالی په موخه خپرې شوی دی ځکه چې تیرکال همدې ملګرو ملتونو اعلان کړه چې په ۲۰۰۷ کال کې نژدې ۸۰۰۰ افغان ملکی وګړی وژل شوی دی، نو ښایی چې په مرګونی میاشتې کې دا شمیره له لس زرو هم اوښتوی وی.

تر ټولو غمیزه وژنه چې د افغانانو سخت قهر یې راوپارو، د شیندند د عزیز آباد ډله ایزه وژنه وه. په دې وژنه کې نژدې سل کسان په بى رحمۍ ووژل شول چې نړیوالو ځواکونو په ډیرې سپین سترګۍ سره هغوى ترهګر وبلل او د افغانستان دفاع وزارت هم په لومړنی غبرګون کې د نړیوالو ځواکونو په دې ادعا د منښت مهر ولګاوه. دې ډله ایزې وژنې یوځل بیا جوته کړه چې د دموکراسۍ ریمبوګان او د هغوى تالی څټی د خپلو ګټو په موخه افغان ولس له تورې تیروی او د هیڅ ډول انسانی ارزښتونو پروا نه ساتی. دا وژنه په داسې حال کې تر سره شوه چې د افغانستان دولت د امریکا متحدو ایالتونو سره ستراتیژیک تړون لاسلیک کړى او ټاکل شوى چې د کرزی دولت یو وار بیا د دې تړون پر پایښت ټینګار وکړی. د عزیز آباد سل کسه په داسې حال کې وژل کیږی چې د نړیوالې ټولنې د "دولت" بهرنیو چارو وزیر خپلواکی یوه کلاسیکه مقوله ګڼی او نننی عصر د غلامۍ او تړاو عصر ګڼی چې ښایی افغانستان هم دې عصر ته درناوى وکړی او د امریکا تړاو ومنی.

په داسې حال کې چې زموږ هیوادوال د امریکا، دولت (د دې کال تر اګست میاشت پورې ۵۷۷ کسان دولت پلوه ځواکونو وژلی دی) او طالبانو لخوا وژل کیږی او د بهرنیو چارو وزارت د مزدورۍ او تړاو لوست ورکوی، دا زموږ پر هیوادوالو ده چې په کرکه دې تړاو ته ځواب ورکړی او پرى نه ږدی چې وینه یې د "ترهګرۍ" ماشین ګړندی کړی .

با فروپاشی اتحاد شوروی در 1992، فریاد هلهله و شادی از غرب برخاست و تئوریسن های سرمایه داری تا توانستند، نوشتند و بالاخره پایان تاریخ را اعلام نمودند. درین میان رهبران و ستراتیژیست های امریکایی در کاخ سفید و پنتاگون برای جهانیان تکلیف زندگی را تعیین نمودند و بالاخره  «نظم نوین جهانی» و «جهانی شدن» را اعلان کرده، گفتند: «هرکه این را نپذیرد دشمن ماست و چنین دشمنی باید سرنگون شود». به این صورت امریکا با 50 تریلیون دالری که از جنگ دوم تا فروپاشی اتحاد شوروی بر زرادخانه  تسلیحاتی اش مصرف کرده بود،  به عنوان ارباب این نظم نوین جهانی قرار گرفت.

 ایران، کوریای شمالی، کوبا، لیبی و سوریه به عنوان 5 اژدهای کوچکی که با رژیم های شان باید سرنگون شوند و در آنها «دموکراسی»  بر قرار گردد، در لست سیاه امریکا جا گرفتند و اینگونه برای جهانیان دشمنان خیالی تراشیده شد، تا ازین طریق هر کسی که مورد پسند امریکا نباشد، تهدید گردد. کاخ نشینان واشنگتن فکر می کردند که با فروپاشی اتحاد شوروی و فعالیت های بانک جهانی جهت نابود کردن اقتصاد روسیه و تضعیف آن در سایر زمینه های اقتصادی به آن کشور مجال احیا به عنوان یک ابر قدرت نه تنها نخواهند داد که آن را برای همیش به یک قدرت ضعیف و محتاج به امریکا و اروپا مبدل خواهند کرد.

بعد از حادثه یازدهم سپتامبر که بسیاری از تحلیلگران غیر وابسته به غرب آن را تاکتیکی در ستراتیژی جهانی امریکا دانستند و حال بیشتر از پیش فکر می کنند که سازمان القاعده و رهبران آن با تمام گردنکشی در برابر ایالات متحده، جاده صافکن سیاست های قاره ای امریکا در آسیا به حساب می آیند و امریکا آنرا تمسکی جهت ورود نامحدود خود به آسیا قرار میدهد، تا هرچه بهتر و آسانتر بازار، نیروی کار، آبراه ها، مواد خام (ذخایر سرشار زیر زمینی، مخصوصاً نفت و گاز آسیای میانه، قفقاز، شرق میانه و جنوب شرق آسیا) را در کنترول خود بگیرد.  با حمله به عراق و اشغال عریان آن بخاطر کنترول پانزده ملیارد تن نفت آن کشور، در افغانستان، عراق و پاکستان جنگی به راه افتاد که درین شش سال حدود دو ملیون کشته نذر «نظم جهانی» گردید، کشتاری که تا هنوز ادامه دارد و پایانی برایش  سراغ  نمی شود.

کمپنی های نفتی امریکایی درین مدت تا بیخ گلوی روسیه خزیدند و بر نفت و گاز قزاقستان، قرغیزستان و ترکمنستان شکم انداخته، «انقلابات نارنجی» را در قرغیزستان، اکراین و گرجستان به سر رساندند. به این صورت «نظم نوین جهانی» امریکا تا مرزهای روسیه راه باز کرد. سازمان سیا هشتاد درصد بودجه اش را جهت تضعیف ومحاصره روسیه به کار انداخت و مطمئن شد که دیگر روسها توان نفس کشیدن را از دست داده و به پا نخواهند خاست!!

اما از جایی که دانشمندان و پیشروان علم اقتصاد از جمله کارل مارکس سالها پیش با پیشرفت جامعه سرمایه داری به سوی انحصارات، پیشبینی کرده بود که به دلیل رشد ناموزون سرمایه هیچ کشوری با اقتصاد انحصاری در جای خاصی درنگ نمی کند. عوامل بسیاری در درون و بیرون این کشورها باعث می گردد که کشور زورمند، ناتوان و کشور ناتوان زورمند شود. با به قدرت رسیدن ولادیمیر پوتین در روسیه و امضای پیمان شانگهای با چین و چهار کشور آسیای میانه و گذار از اقتصاد بروکراتیک به  اقتصاد بازار، کمپنی های روسی توانستند بر سکوی بسیاری از معاملات جهانی پا بگذارند و به زودی ثبات اقتصادی را به طور نسبی در روسیه احیا نمایند. اما تلاش های امریکا که با شامل کردن کشورهای اروپای شرقی در پیمان ناتو و حتی تمایل نشان دادن به عضویت گرجستان و اکراین درین پیمان و بستن معاهدات مهم و مختلف اقتصادی با کشورهای آسیای میانه جهت انزوای هرچه بیشتر روسیه همراه با تلاش های بانک جهانی جهت درهم شکستن اقتصاد آن، روسیه را زیر بار قرض گور کردند. اما در دو سال گذشته روس ها تا حدی در راه تثبیت وضعیت جدید اقتصادی خود کوشیدند و به این صورت روی بسیاری از منازعات منطقه و جهان بنای مخالفت با امریکا را گذاشته که در موارد بسیاری در قضایای جهانی مخالفت آشکار خود را با امریکا نشان دادند. روس ها در مسئله وینزویلا در تقابل با امریکا قرار گرفتند و وینزویلا روابطش را با مسکو نزدیک ساخت. اکنون روسیه به هندوستان، اندونیزیا، کوبا، وینزویلا، سوریه و کشورهای دیگر سلاح می فروشد و سال گذشته دومین صادر کننده سلاح در جهان به حساب آمد. درین حال امریکایی ها سخت به دنبال کنترول حوزه نفتی آسیای میانه بوده که بعد از شرق میانه دومین حوزه بزرگ نفتی جهان است، و اکنون کمپنی های نفتی امریکایی تا حدی این منطقه را با سرمایه گذاری های کلان شان زیر نظرگرفته، لوله باکو- جیحان روزانه یک ملیون بشکه تیل برای کمپنی های نفتی امریکا ازین منطقه به بحیره مدیترانه می رساند و به این صورت روسیه روز تا روز  خود را زیر فشار بیشتری احساس می کند. روسیه حضور امریکایی ها را درین منطقه شدیداً به زیان خود می بیند، لذا تلاش می کند تا هر چه زودتر و بیشتر از نفوذ امریکا بکاهد. روسها  درین راستا با کشورهای بلوروس، قزاقستان، قرغیزستان، تاجکستان، ازبکستان و ارمنستان معاهدات ستراتیژیک به امضا رسانده اند.

گرجستان از کشورهایی  حوزه قفقاز است که رئیس جمهور آن بعد از انقلاب نارنجی گوش به فرمان امریکا شد. این کشور چون خود را زیر فشار روسها می بیند، لذا پیوسته تلاش دارد تا شامل پیمان ناتو گردد اما همیشه با مخالفت شدید روسیه رو به رو شده است. وقتی نیکولا سارکوزی در فرانسه به قدرت رسید از پیوستن گرجستان و اکراین به این پیمان جداً جلوگیری کرد و شمولیت گرجستان و اکراین را پیش در آمدی برای جنگ با روسیه دانست و به این خاطر اعضای دیگر پیمان ناتو نیز با آن مخالفت کردند.

 ابخازیا و اوسیتیای جنوبی که از زمان اتحاد شوروی تا حال به عنوان دو منطقه خود مختار شناخته می شد اما گرجستان همیشه بر آنها ادعای ارضی داشت، یکی از مهمترین گرهگاه های تضاد میان روسیه و گرجستان به حساب می آید. یزرگترین لوله نفت امریکایی جهان از اوسیتیای جنوبی می گذرد و به این دلیل این منطقه برای امریکایی ها بسیار با اهمیت است. گرجستان با این تحلیل که غرب او را در برابر روسیه حمایت می کند، نیروهای خود را به اوسیتیای حنوبی اعزام کرد که در مرکز آن تسخینوالی مرکز جا به جا شدند و وقعی به روسها نگذاشت. روسیه که از زمان فروپاشی اتحاد شوروی بارها طعم تلخ تحقیر غرب را چشیده بود، این بار با پیشرفته ترین سلاح ها به گرجستان و اوسیتیا حمله کرده، گرجستان را گوشمالی سختی داد و نیروهای اتمی خود را نیز در دریای سیاه به حالت آماده باش در آورد که اگر غربی ها مداخله کنند به آنها نیز جواب بگوید. روسیه به خاطر ایجاد سپر دفاعی امریکا در پولند و چک که ظاهراً امریکایی ها حمله اتومی ایران را بهانه می کنند نیز عصبانی بود و باری اخطار داد که اگر این دستگاه نصب شود، با موشکهای اتومی روسیه نابود خواهد شد و بدینگونه تنش میان امریکا و روسیه به اوج خود رسید.  شکست گرجستان که با تحقیر زننده ای همراه بود، امریکایی ها و اروپایی ها را در وضعیت دشواری قرار داد، اما روسیه با تهدید  اسلحه اتومی خود غرب را نیز بیچاره ساخت. تا اینکه گرجی ها از اوسیتیا برآمدند و روسها برای تضمین دایمی دهانه ی قفقاز، استقلال این دو منطقه  را به رسمیت شناختند. فغان های امریکا  مبنی بر داشتن منافع درین منطقه  از سوی روسها با تمسخری که "شما از آنسوی دنیا درین جا منافع دارید ولی ما در دو قدمی منافعی نداریم"، جواب داده شد. به این صورت وقتی ایالات متحده امریکا قدرت خود را با سلاح و زرادخانه اتومی بر جهان تحمیل می کرد و باید همه گوش به فرمان او  و منافع جهانی او عمل می کردند، این روسیه بود که با همان زرادخانه به جنگ او رفت و به تحقیر یکی از متحدان آن و شکستن طلسم « نظم نوینش» پرداخت.

قبل از جنگ گرجستان، غربی ها و تئوریسن های سرمایه داری تبلیغ می کردند که روسیه  دیگر به دنیای سرمایه داری پیوسته و جزوی از هشت کشور صنعتی جهان است. لذا با این کشور نه تنها مشکلی نداریم که در حوادث جهانی متحدانه عمل خواهیم کرد؛ اما امریکا این حقیقت را فراموش کرده بود که رابطه میان کشورهای بزرگ سرمایه داری  تنها بر اساس منافع تعیین می گردد و از یاد برده بود که دو جنگ جهانی نه میان کشورهای سرمایه داری و غیر سرمایه داری که میان خود آنها به وقوع پیوسته بود و بدین صورت بار دیگر می تواند چنین جدل هایی به راه بیافتد. 

 امریکا خود را تنها قدرت جهان می پنداشت و معتقد بود که هیچ کسی بدون اجازه و فرمایش او نمی تواند در جایی اقدام کند و تمام حوادث جهان باید از کاخ سفید جواز بگیرد، ولی این حمله عکس آن را اثبات کرد که حتی دوستانش در گروه هشت کشور صنعتی نیز  به تهدید منافع او بر خواهند خاست و او را در برابر چلنج هایی سخت قرار خواهند داد. امریکا حال نه تنها در برابر 5 اژدهای روز اول قرار دارد که در برابر اژدهایان به مراتب بزرگتر و زهری تری نیز  قرار گرفته و با گذشت هر روز تضاد میان آنها جان می گیرد. وینزویلا، بولیوی، نیکاراگوا و چندین کشور دیگر امریکای لاتین اکنون رو به کوبا کرده،  نه تنها تلاش می نمایند تا منافع امریکا را درین قاره که سالها در استثمار امریکا زیسته بودند، محدود بسازند که سفر بوش را برای تشکیل بازار مشترک این قاره به تمسخر گرفتند و اعلام کردند که ایالات متحده به خاطر استثمار و بهره کشی هرچه  بیشتر خلقهای این قاره چنین بازاری را می سازد و به این ترتیب  جورج بوش را با دستان خالی، با تظاهرات و شعار های «یانکی به خانه ات برگرد» بدرقه کرده، به واشنگتن فرستادند.  لذا به روشنی  میتوان گفت که حوادث اخیر در جهان نه تنها نظم نوین امریکا را به تمسخر گرفت که چلوصاف تیوری پایان تاریخ فوکویاما را هم از آب کشید. 

ایران که با افغانستان بیش از 750 کیلومتر مرز مشترک دارد، طی سی سال گذشته یکی از مداخله گران اصلی و آتش بیار بزرگ جنگ در افغانستان بود و پیوسته به تقویت جناح های معینی در افغانستان می پرداخت و یکی از جناح های رقیب را تمویل و مسلح می کرد. اکنون که وضعیت امنیتی  روز تا روز بدتر میشود، ایران تلاش می کند تا از آب گل آلود ماهی مراد بگیرد.

ایران که مدتی در عراق با امریکا رویارویی داشت پس از انجام مذاکرات این تنش ها کاهش یافت . ایران در عراق به دنبال منافع خود با استقرار حکومت مقتدر شیعه می باشد و فکر می کند با چنین حکومتی می تواند در معادلات منطقه در آینده نقش مهم تری بازی کند. امریکا بعد از دو نشستی که با ایران داشت، از اعتراضات خود مبنی بر مداخلات ایران در عراق کاست و بعد امریکایی ها اعلام کردند که گراف حملات در عراق پائین آمده است. چند تن از افراد القاعده که از عراق به وزیرستان رفته و در افغانستان دستگیر شدند، اعتراف کردند که از راه ایران به پاکستان انتقال یافته و ابو ایوب المصری رهبر جنگجویان القاعده در عراق که به دیدن اسامه و الظواهری به پاکستان آمده بود، نیز اعلان کرد که از راه ایران به وزیرستان رفته است. این حرکت نشان می دهد که ایران نمی خواهد نیروهای القاعده در عراق با شیعه ها و امریکایی ها بجنگند و به این خاطر درین چند ماه بیشترین نیروهای القاعده توسط ایرانی ها به وزیرستان منتقل شدند و علت تشدید جنگ در افغانستان و پاکستان همین ازدیاد نیرو می باشد.

ایران با اینکه به دنبال تقویت بنیادگرایان طالب در غرب افغانستان است، در کنار آن نیروهای جهادی وابسته به خود را همچنان در کابل و ولایات غربی افغانستان تقویت و حمایت می کند. ایرانی ها از یکسو بد ترین و فاشیستی ترین بر خوردهایی با مهاجرین داشته و پیوسته بر آنان فشار می آورند که از آن کشور برآیند و بر زندگی آنان رحم نمی کنند و تل سیاه را همچنان پر نگه می دارند و از سوی دیگر تازه تصمیم گرفته است تا بار دیگر اردوگاه شمس آباد را فعال بسازد. این اردوگاه که در زمان تجاوز روسها به خاک افغانستان کلان ترین اردوگاه در ایران به حساب می آمد و بعد از سقوط دولت نجیب تمام مهاجرین از آن برآمده به افغانستان برگشتند یا در شهرهای دیگر ایران پراکنده شدند، این اردوگاه به وسیله نیروهای امنیتی ایران کاملاً ویران شد و حال دولت ایران تصمیم برپایی دوباره آن را گرفته، گزارش هایی میرسد که روزانه چندین لاری بار از مهاجرین مناطق غربی افغانستان به این اردوگاه سرازیر می شوند و از مدتی به این سو سرگروپ های زمان جهاد را در بیرجند جمع کرده و در کنار عده ای از قوماندانان طالب به آنان نیز امکانات میدهد. ایران بار دیگر می خواهد تا از میان این افراد که در اردوگاه متمرکز میشوند، چون گروپ های سابق حزب اللهی نیروی مسلح قوی بسازد و در معادلات بعدی قدرت آنها را به سود خود استعمال کند. ایران جاده میان مشهد و هرات ، زابل و زرنج را پخته کاری کرده، برای هر دو ولایت برق داده و به شهر زرنج آب نیز رسانده است و حال تصمیم دارد که برای ولایت فراه هم برق بدهد و هم جاده 120 کیلومتری میان طبسین – فراه را قیرریزی کند و به این صورت فراه را با بیرجند وصل کند. تمام این تلاش ها نشان می دهد که ایران به فکر آنست که اگر روزی تجزیه ای در افغانستان به وجود آید، سهم خود را به آسانی بگیرد. اخیراً مجله ی اتلانتا  در امریکا نفشه جدید منطقه را چاپ کرده که در آن غرب افغانستان به ایران یا پارسیا تعلق گرفته است. ایران علاوه به آنکه اصل فعالیت های مسلحانه افرادش را در غرب افغانستان سازماندهی می کند، در کابل نیز بیشترین نفوذ میان قدرت حاکمه داشته، در میان رسانه های افغانستان از نفوذ بالای بر خوردار می باشد، رد پای ایرانی ها را می توان در بسیاری از تلویزیون ها، رادیوها و نشرات چاپی به روشنی دید. تا جایی که به خاطر این نفوذ مدیران بعضی از روزنامه آن را تحمل نکرده ، استعفا می دهند. ایران به افغانها کتاب کمک می کند و ظاهراً به فکر بالا رفتن سطح و سواد فرزندان افغان اند اما در خود ایران شهریه را دوچند می سازد و به بهانه های مختلف راه ورود اکثر اطفال را به مکاتبش می بندد. ایران در درون ارگ هم نفوذ دارد و گاهی چای پولی ارگ را هم می پردازد و به این خاطر است که امرالله صالح از مداخلات ایران در همزبانی با خارجی ها یاد می کند ولی کرزی خود را بی خبر می اندارد و از آن انکار می کند. شورای نظار و جمعیت ربانی نیز در روابط نزدیکی با ایران قرار دارند و از زمان درگیری آنها با طالبان مورد حمایت ایران قرار دارند.  به این خاطر ایران مترصد فرصت است و تا آنزمان کوشش می کند تا از ترانزیت میان چاه بهار و زرنج، از سرک حلقوی میان مشهد و تاشکند، از دریای هریرود جهت انتقال آب آمو به غرب ایران و بر صدر همه از آب دریای آمو بیشترین سود را ببرد و همچنان تنور جنگ را به نفع خود در افغانستان گرم نگهدارد و مترصد فرصت های  کلانتر و طلایی تر باشد.

نیروهای امریکایی می کشند:

 به دنبال کشتار نود شیندندی از سوی امریکایی ها و اظهار تاسف بوش از قتل غیرنظامیان و بعد عذر خواهی رابرت گیتس وزیر دفاع امریکا که بسیاری آن را حرف مفت می پندارند، بازهم نیروهای خارجی مستقر در ولایت ارزگان  با تیر اندازی به سوی ولسوال چوره ولایت ارزگان او را با دو بادیگاردش به قتل رساندند. این کشتار بار دیگر نشان میدهد که قتل افغانهای عادی و ولسوال نزد خارجی ها چقدر مفت، ساده و آسان می باشد. کرزی قیمت خون هر افغان را برای خارجی ها دو هزار دالر تعیین کرده است و  به این حساب ارزش خون بیست افغان به اندازه ای معاش یک ماهه یک مشاور خارجی در افغانستان میباشد؛ پس چرا امریکایی ها در افغانستان کشتار نکنند؟

نقشه ی جدید:

 مجله اتلانتا در شماره ماه جون و جولای خود، نقشه ای را مطابق به تغییراتی به چاپ رسانده است که ستراتیژیست های امریکایی برای این منطقه در نظر گرفته است. درنقشه ی جدید، چیزی به نام افغانستان وجود ندارد. بخش اعظم افغانستان با پشتون های آن سوی سرحد با 61 ملیون نفوس، پشتونستان را می سازد که پایتخت آن قندهار در نظر گرفته شده است. درین نقشه پاکستان از پنجاب وسند تشکیل می شود. بلوچستان ایران، پاکستان و افغانستان کشور مستقل بلوچستان را می سازد. بخش هایی از افغاستان در شمال به تاجکستان، ازبکستان و ترکمنستان تعلق می گیرد. ولایات فراه و هرات با ایران که در نقشه  پارسیا نام دارد مدغم میشوند. عراق سنی و شیعه از هم جدا و دو مملکت جداگانه را میسازند. کردستان ایران، عراق و ترکیه دولت واحد کردستان را به وجود می آورند. امریکایی ها و انگلیس ها هر از گاهی به چاپ چنین نقشه هایی دست میزنند و آرام آرام این نقشه ها را در ذهن مردم منطقه و جهان القا کرده، با چنین تقسیماتی منافع خاص خود را دارند، کاری که در یوگوسلاویای سابق با آتش و گلوله انجام دادند و از آن نتیجه ی خوبی برای امیال خاص شان به دست آوردند. علاوه برین غیرمستقیم به مردم می فهمانند که تصمیم گیرندگان اصلی این منطقه فقط آنان میباشند و به این صورت مردم  را باتکرارچاپ چنین نقشه ها به حضور دایمی خود در منطقه خو میدهند.

روز صلح:

 21 سپتامبر از روز صلح در جهان تجلیل به عمل آمد. در افغانستان نیز عده ای یقه دریدند، کبوتر صلح رها کردند و گلودریدند. این روز در حالی تجلیل شد که هوتل امریکایی ماریوت در اسلام آباد مورد مرگبارترین حمله قرار گرفت که در آن بیش از شصت نفر کشته و 270 نفر زخمی شدند که در میان کشته شدگان سفیر جمهوری چک، دو جنرال سیا و دو جنرال نیروی دریایی امریکا نیز بودند. این بار طالبان هم از صلح صحبت کردند، اما 150 نفر از کارگران را در بالا بلوک فراه ربودند. این صلح خواهی و صلح گویی در حالی در افغانستان زمزمه می شود که بیش از هفت ملیون نفر زیر خط فقر زندگی می کنند. مردم در ولایات بادغیس و سمنگان فرزندان شان را می فروشند و علوفه و برگ درخت میخورند، اما روز صلح در بهترین هوتل ها و رستوران ها در کابل در حالی با دالر تجلیل می شود که  نه کسی از حال گرسنگان  خبر دارد و نه به فکر آنان می باشد. این جمع فقط بردند و زدند و خوردند. صلح واقعی مردم زمانی است که خود بر مقدرات خود تصمیم بگیرند و صلاحیت زندگی خود را داشته باشند.                  

پارسال دروغ بود یا امسال؟:

 در ختم سال 2007 بانکی مون سرمنشی ملل متحد اعلان کرد که در طول این سال هشت هزار غیرنظامی در افغانستان از سوی نیروهای طالب ، ائتلاف و ناتو کشته شده اند. اما امسال که هشت ماه از سال 2008 می گذرد، منابع خارجی اعلان می کنند که تا حال 1800 نفر به قتل رسیده اند، در حالیکه بسیاری ازهمین منابع معتقد اند و مردم هم به این باور اند که امسال قتل های بیشتری نسبت به سال گذشته صورت گرفته است، پس چگونه می توان این ادعا را قبول کرد که تا حال فقط 1800 نفر به قتل رسیده اند. همه می پرسند که آیا آمار پارسال دروغ بود یا آمار امسال درست نیست؟

طالبان و تریاک:

 گروپ طالبان با تریاک شکل گرفته و بدون زرع و قاچاق تریاک ادامه یافته نمی تواند. طالبان اکنون بخش اعظم تریاک افغانستان را در کنترول دارند و از آن سودهای کلانی به دست میآورند.  در سه سال گذشته تولید تریاک در افغانستان فوق العاده بالا رفته که به ترتیب  93 ، 95 و 79 درصد تولید جهان را تشکیل میداد و به این خاطر درین سه سال عاید تریاک از مصرف جهانی آن فوق العاده اضافه تر بود و موازی با آن قیمت تریاک و هیروئین در بازارهای دنیا بسیار افت پیدا کرد. متقابلا نرخ گندم بسیاربالا رفت و مخصوصاً که منطقه به کمبود گندم مواجه گشت و به این خاطر در مناطق مختلف امسال زمینداران تصمیم گرفته اند تریاک نکارند. مثلاً در فراه قیمت یک کیلوگرام تریاک به سه هزار افغانی رسیده، در حالیکه 5 کیلو گندم ( یک من فراه) به 170 افغانی سودا می شود. گفته می شود که درین چند سال قوماندانان طالب مقدار زیادی تریاک را ذخیره کرده، امسال تصمیم دارند که زرع تریاک را در نقاط زیر کنترول شان منع قرار دهند و بسیاری فکر می کنند که این بهانه خوبی برای وزارت به اصطلاح مبارزه با مواد مخدرخواهد شد که اعلان کنند «ما در مهار مواد مخدر پیروز شدیم

هرچند واقعات دردناک تجاوز بر اطفال کشور طی سه دهه اخیر بیشتر دیده شده است اما جنایات متعدد در سال جاری خیلی تکاندهنده و قابل نگرانی می باشد.

اگر بار مسئولیت جنایات گذشته سه دهه اخیر عمدتاً به دوش جنگسالارانی بوده که در جریان جنگ های تنظیمی و حاکمیت های ملوک الطوایفی از هیچ جنایتی دریغ نورزیده اند ولی جنایات یکی دو سال اخیر در شرایطی صورت می گیرد که حدود شصت هزار نیروی نظامی خارجی تحت نام "دفاع از دموکراسی"، "حقوق بشر" و "مبارزه با تروریزم" وارد کشور شده و افغانستان دارای اردو، پولیس و حکومت می باشد و شعار قانون و تامین عدالت از هر بلندگویی شنیده می شود.

متاسفانه این بار جنایت از جانب کسانی صورت می گیرد که خود لباس حافظ امنیت و قانون را به تن دارند و ادعای پاسبانی از ناموس مردم را دارند. در جوزجان تجاوز بر طفل یازده ساله از منصوبین اردو در داخل قرارگاه قول اردو صورت می گیرد؛ در سرپل پسر حاجی پاینده که عضو پارلمان است، بر دختری تجاوز می نماید، در ولایت تخار طی سال جاری شش واقعه دلخراش تجاوز صورت گرفته که در دو واقعه آن جنایت کاران به خاطر محفوظ بودن هویت شان قربانیان جنایت خود را به قتل رسانیده اند.

دو واقعه دیگر که توسط منصوبین لوای سرحدی صورت گرفته که یکی از آن بالای دخترک 9 ساله بود، و در ولایت کندز بر دختر صنف هفتم مکتب تجاوز صورت گرفته و مجرم که یونیفورم امنیتی داشت، پس از دستگیری از سارنوالی ولایت فرار می کند. در ولسوالی امام صاحب بر طفل 9 ساله تجاوز صورت می گیرد. در همین ولایت پسرک شش ساله از سوی گارد امنیتی ریاست کار و امور اجتماعی مورد تجاوز قرار می گیرد. و دردناک ترین واقعه تجاوز پنج تن از نیروهای مسلح همین ولایت بر طفل نه ساله می باشد. مشابه به این، در سایر ولایات شمال مانند بلخ، سمنگان و ولایات دیگر ده ها مورد تجاوز بر اطفال ثبت گردیده که موارد بالا به عنوان مشت نمونه ی خروار است.

اگر چه ارگان های امنیتی و قضایی در رسانه ها لاف از تامین عدالت می زنند و آقای کرزی هم از اشد مجازات در موارد عاملان جنایات صحبت می کند، ولی مردم ما با تعجب مشاهده می کنند که یکی از جنایتکاران متهم به تجاوز در ولایت سمنگان که از سوی محکمه به یازده سال حبس محکوم شده بود، پس از چند روز بر اساس فرمان رئیس جمهور از حبس رها گردید.

مردم عذابدیده ما بارها به خاطر عدالت خواهی به ارگان های قضایی مراجعه کرده اند اما با موجودیت فساد گسترده درین ارگان ها نه تنها امید چندانی به مجازات همچو جنایتکاران ندارند بلکه از خود می پرسند که آیا عاملان جنایاتی چون رحیمه در ولایت کندز هنوز هم پشت میله های زندان هستند یا آزادانه در کوچه های همان ولایت به جنایات خود ادامه می دهند؟

اگر مردم توانسته زنج فقر و بیکاری، صعود قیم، کشتار عزیزان شان را در بمباردمان تحمل نمایند، آیا درد تجاوز بر جگرگوشه های شان قابل تحمل خواهند بودو آیا باز هم دولتمردان از کارکرد چند ساله ی خود خجالت نکشیده تواقع دارند با هزار و یک حیله رای مردم را به دست بیاورند؟         

کودتای ننگین هفتم ثور که سرآغاز بدبختی ها و مهاجرت ها در کشور بود با سیاست سمت گرایانه و ایجاد غندهای قومی ابعاد گسترده تری گرفت که بخصوص پس از سقوط دولت نجیب و پیوستن این غندها به شکل قومی به قوماندانان تنظیمی در محلات، زمینه های درگیری و مهاجرت را بیشتر نمود.

ماورای کوکچه ولایت تخار مرکز این غند های قومی بود. غند سازا، سفزا در خواجه غار و دشت قلعه و همچنین غند رشید تاتار در لاله گذر خواجه بهاالدین در سرکوب مردم به مثابه چوبدست شورویان عمل می کردند. در پهلوی آن جنگ های تنظیمی بین جمعیت و حزب اسلامی در ولسوالی ینگی قلعه، جان ده ها تن را گرفته و عده ای را آواره نمود. در جریان این درگیری ها تعدادی از ناقلین در خواجه بهاالدین قربانی درگیری های رشید تاتار، قاضی کبیر و قوماندان روح الله گردید و عده ای مجبور به ترک محل شدند.

 قاضی کبیر که قبلاً با حزب اسلامی و بعد جمعیتی و شورای نظاری شد، فعلاً عضو انتصابی مشرانو جرگه می باشد. نامبرده که در همه جنگ ها و آوارگی ها نقش فعال داشت، بعد از آوارگی و مهاجرت ناقلین، فوراً دست به کار شده و زمین مهاجرین را به افراد خود توزیع کرد و تائید و احکام ربانی را نیز به دست آورد. بعد از مدت بیست سال که حدود 80 فامیل این مهاجرین به خواجه بهاالدین برگشته اند، با عکس العمل و خشم مالکین فعلی زمین مواجه گردیده اند به خصوص که حمایت قاضی کبیر، تفنگسالار بزرگ محل را نیز با خود دارند.

 مهاجرین به اثر فشار از سوی تفنگداران محلی ناگزیر به محوطه محبس خواجه بهاالدین پناه برده و روزهای سخت را می گذرانند. دولت در حل همچو قضایا همیشه ناکام بوده و تنها با فرستادن کمیسیون دست جنگسالاران محلی را در چپاول مردم باز گذاشته است.

حال دیده شود که برگشت کنندگان تا چه زمانی باید در محوطه محبس خواجه بهاالدین شب و روز را در نبود آب و نان بگذرانند، در حالی که جنایتکاران از سوی دولت و جامعه جهانی تکریم و تحبیب می شوند. 

ازچندی به اینسو بار دیگر سر و صدای انتخابات ریاست جمهوری به راه افتاده که گاهی یکی و زمانی دیگری برای رسیدن به این مقام دندان خایی می کند. نام هایی چون جلالی و خلیلزاد سر زبانهاست، و بشردوست، جبار ثابت و حلیم تنویر قبلاً خود را با وارخطایی نامزد کرده و کمیسیون برگزاری انتخابات نیز گفته است که تا حال بیش از یکصد ملیون دالر جمعاوری نموده و سر از اول ماه  اکتوبر پروسه کارت رای دهی را به راه می اندازد. کرزی نیز تلاش دارد که بار دیگر به این چوکی برسد و تا حال چند بار ابراز داشته که اگر مردم او را بخواهند، خود را نامزد خواهد کرد.

اینکه شرایط  و وضعیت امنیتی چقدر اجازه خواهد داد که چنین انتخاباتی انجام شود معلوم است که درتعدادی از ولایات دولت قدرتی ندارد و کارمندان دولت بر برخی از جاده های عمومی، عبور و مرور نمی توانند و روزانه دهها لاری در شاهراه های عمومی به آتش کشیده می شود. در عده ای از ولسوالی ها نیروهای دولتی توان بیرون رفتن از حریم ولسوالی را ندارند و به این خاطر همه می پرسند که انتخابات چگونه برگزار خواهد شد.

مردم آنچه درین شش سال از دو انتخابات دیده اند چیزی جز فقر و فساد نیست، بسیاری ازین مردم درین انتخابات شرکت نخواهند کرد، مخصوصاً که فهمیده اند دولت افغانستان زیر حمایت خارجی ها چندان صلاحیتی ندارد و رئیس جمهور شان از بی صلاحیتی گریه می کند، بیشتر آنها را به اصل مشکل متوجه می سازد. وقتی کرزی در انتخابات ریاست جمهوری گذشته برنده شد و مردم فکر می کردند که با دادن رای به او چیزهایی بسیاری خوب خواهد شد و جنایتکاران از قدرت به زیر خواهند افتاد ولی عملا نه تنها این کار صورت نگرفت که مردم در فقر چند لایه فرو رفتند و جنایتکاران رنگارنگ دیگر به قدرت چسبیدند و توسط کرزی اعزاز و اکرام شدند. به همین دلیل بود که در انتخابات پارلمانی کمتر از پنجاه درصد مردم شرکت کردند، در کابل پایتخت افغانستان که بسیاری از نمایندگان طیف های مختلف سیاسی در ان حضور دارند، فقط 29 درصد در انتخابات پارلمانی شرکت نمودند و بر چنین رای، انتخاب و کاندیدها دست رد گذاشتند. این بارهم کرزی اعلام می دارد که اگر مردم از او بخواهند که خود را کاندید کند، دست به چنین کاری می زند که معلوم است، هدف از مردم درینجا کیست و چگونه از او خواهند خواست که خود را کاندید کند و درین زمان چه کار مثبت و تحولی در زندگی مردم رخ داده که از او چنین دعوتی به عمل آورند؟

این انتخابات در حالی قرار است بر گزار شود که هفت ملیون نفر در افغانستان زیر خط فقر زندگی می کنند و مردم در عده ای از ولایات برگ درخت می خورند، چهار ملیون نفر آواره اند و چهار ملیون جریب زمین چپاول شده است و روزی نیست که از سوی جنایتکاران مسلح بر دختران کمتر از ده سال تجاوز گروهی صورت نگیرد و خود کرزی هم حکم رهایی بعضی از آنها را صادر می کند!! هفتصد هزار طفل به مکتب رفته نمی توانند و روزانه حد اقل  بیست نفر در اثر حملات طالبان و امریکایی ها به قتل می رسند. مردم از فاقگی اطفال شان را می فروشند و بیش از چهار ملیون نفر بیکار اند و گراف جرم و جنایت به بلندترین سطح خود رسیده است. با این همه معلوم نیست کرزی چه حرفی برای گفتن دارد که بار دیگر مردم او را  دعوت به چنین کاندیداتوری نمایند.

خلیلزاد نیز هوای تخت پاچاهی افغانستان را در سر دارد و باری هم اعلان کرد که چنین اشتیاقی ندارد، اما اگر مردم افغانستان بخواهند حاضر است که خود را کاندید کند. شایعاتی وجود دارد که بسیاری از جنگسالاران و مشتاقان خلیلزاد بار بار از او دعوت می کنند که بیاید و زمام امور را در دست گیرد که این ملت در چنین وضعیتی سخت به رهبر احتیاج دارد و این فقط او است که از عهده این کار بر می آید!! بعضی ها به این باور اند که جبهه ملی نیز چشم به خلیلزاد دارد و تماس هایی نیز میان آنان وجود دارد.  درمیان مردم این گپ به صراحت بیان می شود که هر که را امریکا بخواهد به قدرت خواهد رسید و به این خاطر همه چشم به انتخابات امریکا دوخته اند و فکر می کنند که اگر جمهوریخواهان برنده شوند، بخت خلیلزاد بالا خواهد گرفت و عده ای حتی به این باورند که اگر دموکراتها ببرند باز هم خلیلزاد انتخاب امریکا خواهد بود و گزارشاتی تلویحاً از جدل میان وزارت خارجه، پنتاگون و سازمان سیا بر سر سه کاندید میرسد و بعضی جلالی را هم درین لست فکر می کنند، کسی که ازمدتها سر زبانهاست و گاه نا گاه در مطبوعات بیرون به عنوان زمامدار آینده مطرح می گردد. پس دیده می شود که تعیین رئیس جمهور در داخل افغانستان زیاد جذابیت نداشته بلکه در بیرون هلهله بیشتری دارد.

بسیاری به این باور اند که در صورتی در داخل افغانستان زمینه برگزاری انتخابات مساعد نباشد، بازهم با فسادی که در دستگاه وجود دارد، رای انداختن و اعلان هزاران رای در صندوقها کار مشکلی نیست. مهم این است که اجماع جهانی روی کدام کاندید صورت میگیرد!! ورنه کی نمی داند که انتخاب واقعی بعد از رای مردم مشخص می گردد، در افغانستان عموما شایعات به واقعیت می پوندد و چون دو رای می تواند در مقابل 12 رای کامیاب شود، پس چرا درین وضعیت با رای مثلا 20 در صد نمیشود که رای صد درصد اعلان شود چیزی که در کنفرانس بن  چنین معجزه ای شد و به اثبات رسید که اگر خارجی ها بخواهند هرکاری کرده می توانند.     

وروسته له دې چې د پاکستان نظامی ولسمشر د "دموکراسی غوښتونکو" تر فشار لاندې له واک څخه لیرې کړای شو، نوې څیره چې هیڅکله یې د پاکستان د ولسمشرۍ خوب هم نه لیدو، د پاکستان د نوی ولسمشر په توګه وټاکل شوه. دغه نوې څیره د پاکستان په تاریخ کې یوه تر ټولو پیژندل شوې فاسده څیره ده. آن هغه وخت چې بینظیر بوټو ژوندۍ وه، آصف علی زرداری چې اوس د پاکستان نوی ولسمشر دی، د پاکستان د خلکو ګوند (پی پی پی) زیاتره غړی د هغه د فساد له کبله ترې بیزاره وو. په پاکستان کې دننه د نظامی ولسمشر پر ځای د زرداری ټاکلو ته ولسی پرګنو هم هرکلی ونه وایو، مګر د افغانستان چارواکو دغه بدلون ته په نیکه سترګه وکتل او فکر یې وکړ چې نور به پاکستان په افغانستان کې له لاس وهنې څخه لاس واخلی. خو د پاکستان سیاست دومره خام نه دی چې د څیرو په بدلیدو سره هر څه بدل شی.

پاکستان په خپل تاریخ کې هیڅکله په افغانستان کې د پیاوړی دولت غوښتونکی نه و او نه دی. له دې کبله د افغان چارواکو خوشحالی ښایی دومره پر ځای نه وی. وړاندې له دې چې زرداری د پاکستان د نوی ولسمشر په توګه وټاکل شی، په کراتو یې ویلی وو چې هغه به د طالبانو او نورو ترهګرو پر فعالیتونو بندیز ولګوی او هغوی به غیرقانونی وګرځوی. خو پاکستان داسې هیواد نه دی چې غیرنظامی ولسمشران وکړای شی د هغه هیواد برخلیک بدل کړی او یا یې په سیاست کې د پام وړ بدلون راولی. په پاکستان کې هر څه د نظامیانو او په ځانګړی توګه د آی اس آی لخوا تر سره کیږی. آی اس آی هغه استخباراتی شبکه ده چې په سنتی ډول اسلامپالی په کې تر ټولو زیات رول لری او دغه اسلامپالی په یوه ډول له طالبانو سره تړاو لری. له دې کبله څو وارې چې امریکایی ځواکونو له عملیاتو وړاندې، آی اس آی ته خبر ورکړی و، د امریکاییانو عملیات له ماتې سره مخامخ شوی وو، ځکه طالبان یا د القاعده غړی د آی اس آی لخوا له عملیاتو نه خبر کړای شوی وو. اوس هم د پاکستان نوی غیرپوځی حکومت په هیڅ ډول نشی کولای آی اس آی تر کنترول لاندې راولی. آی اس آی د طالبانو په شتون کې خپله بقا او ګټه وینی. نو ځکه یې د سپټامبر 11 له پیښې وروسته طالبان او نور ترهګر وساتل، هغوی یې نور هم پیاوړی کړل او د دې لپاره چې له لویدیځ نه ملیاردونه ډالره لاس ته راوړی، په قبایلی سیمو کې یې طالبان راوپارول او د دې لپاره چې د لویدیځ زړه او ډالرې لاس ته راوړی، کله ناکله د ترهګرو پر ضد عملیات تر سره کوی. نیویارک ټایمز په خپل وروستی رپوټ کې د قبایلو د یوه مشر له خولې لیکلی دی: "دولتی سرتیری دلته راځی، پر څو خالی کورونو ډزې کوی او بیرته ځی. دا د امریکا د تیرایستنې لپاره یوه ننداره ده."

د زرداری میرمن بینظیر بوټو که څه هم د ترهګرانو په لاس ووژل شوه، خو کومې جرړې او ځواک چې ترهګران په پاکستان کې لری او له بل پلوه آی اس آی هم له هغوی نه ملاتړ کوی، د زرداری د نوی حکومت لپاره به ډیره ستونزمنه وی چې ځان له طالبانو سره مخامخ کړی، ځکه آی اس آی د پاکستان په دولت کې دننه د دولت رول لری. د بریټانیا چاپ ورځپاڼې هِرالډ ټریبیون د غبرګولی د څلورمې نیټې په ګڼه کې د اسټرالیا د ملی پوهنتون استاد امین صیقل لیکنه خپره کړه. امین صیقل په دغه لیکنه کې د آی اس آی اغیزې او ځواک ته اشاره کوی او لیکی: آن که جنرال مشرف په خپله وغواړی په افغانستان کې لاس وهنه ونشی، هغه ژمنه کولای نشی چې آی اس آی به دا کار ونکړی. له دې کبله کله چې د مشرف په څیر پوځی ولسمشر نشی کولای د آی اس آی مخه ونیسی، زرداری چې یو فاسد سیاستوال دی او د ولس ملاتړ له ځانه سره نه لری، هیڅکله به دغه کار تر سره نکړای شی.

د امریکا متحدو ایالتونو چې د ترهګرۍ په وړاندې جګړه کې نور نشو کولای په پاکستان کې د مشرف له لارې خپلې موخې تر سره کړی، د هغه له ملاتړ نه لاس په سر شول او داسې څوک یې د هغه پر ځای راوست چې د فساد دوسیې لری او د خپل ځان د ساتلو لپاره د امریکا هر ډول امر او دستور ته غاړه ږدی. امریکا په پاکستان کې د ترهګرانو د پټنځایونو د ویشتلو او پر هغوی باندې د برید د تر سره کولو لپاره داسې چا ته اړتیا درلوده چې د هغوی په وړاندې ونه دریږی. د امریکا ولسمشر په ډاګه اعلان وکړ چې باید د ترهګرانو ځالې په پاکستان کې په نښه شی، ځکه وروسته له هغې چې پاکستانی طالبانو د پاکستان له ائتلافی دولت سره جوړجاړی وکړ، په افغانستان کې د ترهګرانو بریدونه خپلې وروستۍ کچې ته ورسیدل او آن د ناټو او امریکا ځواکونو ته یې زیات تلفات واړول. کرزی هم په ډاګه اعلان وکړ چې نور د پاکستان لخوا د ترهګرانو بریدونه زغملی نشی او هغه به پر ترهګرانو باندې د پاکستان په خاوره کې برید وکړی! امریکایی ځواکونو د جون په میاشت کې د پاکستان یوه سرحدی پوسته هغه وخت تر هوایی برید لاندې راوستله چې پاکستانی سرتیرو پر امریکایی ځواکونو ډزې وکړې تر څو له پاکستانی طالبانو نه ملاتړ وکړی. په دغه برید کې یوولس پاکستانی سرتیری ووژل شول. له دغې پیښې وروسته، امریکایی ځواکونو څو وارې په پاکستان کې دننه د ترهګرانو پر مورچلو او پټنځایونو هوایی بریدونه کړی، چې د ترهګرانو تر څنګ یې ملکی وګړو ته هم مرګ ژوبله اړولې ده. په همدې وروستیو کې آن د امریکا کمانډو ځواکونو په وزیرستان کې عملیات وکړل او څو تنه ترهګر یې ووژل. دغو بریدونو چې د پاکستانی چارواکو غصه راوپاروله، د پاکستان د پوځ مشر اشفاق کیانی اعلان وکړ چې هیچا ته به اجازه ورنکړی چې د پاکستان په خاوره کې عملیات تر سره کړی. دا دویم ځل دی چې پاکستانی چارواکی اعلان کوی چې د امریکا پر هلیکوپترو یې هغه مهال ډزې کړی چې غوښتل یې د پاکستان خاورې ته راننوځی. دغه ادعاګانې د امریکایی ځواکونو لخوا تایید شوی نه دی.  که امریکایی ځواکونه وغواړی په پاکستان کې عملیات وکړی، لکه څو وارې چې یې پر ترهګرو هوایی بریدونه وکړل، نه زرداری او نه اشفاق کیانی هیڅ یو به هم د هغوی مخه ونه نیولای شی.

زرداری په داسې ستونزمنو او کړکیچنو حالاتو کې د پاکستان د ولسمشرۍ پر پالنګ ډډه وهی چې له یوه پلوه ترهګر د هغه د زنې لاندې په اسلام آباد کې بریدونه تر سره کوی (د پاکستان پر مریَټ هوټل باندې برید، د 53 کسانو وژنه او له 260 څخه د زیاتو ټپی کیدنه) او له بل پلوه زور یې پر آی اس آی نه رسیږی؛ د هیواد اقتصادی وضعیت له کړکیچ سره مخامخ دی او خلک تر وروستۍ کچه له دولت څخه ناراضه دی. زرداری نوې څیره ده، خو د افغانستان په هکله د پاکستان سیاست هماغه زوړ او پخوانی سیاست دی. که زرداری ونکړای شی د پاکستان اوسنی کړکیچن حالات کنترول کړی، دغه کمزوری به نه یوازې په افغانستان کې لاس وهنې زیاتې کړی، چې په خپله پاکستان به نور هم د ترهګرۍ په لمبو کې ستی شی او دغه کار به بالاخره پوځیانو ته بهانه په لاس ورکړی او ډیر ژر به پاکستان د یوې بلې پوځی کودتا شاهد وی.

بعد از یازدهم سپتامبر، نیروهای امریکایی با عده ای از نیروهای کشورهای اروپایی با حمایت اتحاد شمال زیر نام  ائتلاف بین المللی ضد تروریزم وارد افغانستان شدند. در آن زمان این یکی از اهداف اساسی امریکا بود که افغانستان را به عنوان چهار راه آسیا می دانست و به این خاطر جنرال جان ابی زید که قوماندان 25 هزارنیروی امریکایی در آسیا بود به صراحت گفت که «افغانستان درمیان روسیه، چین و هند قرار دارد و جزئی از منافع امریکاست» و جنرال دیگر امریکایی در پنتاگون ابراز داشت که «تمام صحبت ها اینجا روی کم کردن نیرو در عراق میچرخد ولی در مورد افغانستان اصلاً از اخراج نیروهای امریکایی از آن کشور نه تنها چیزی گفته نمی شود که به ازدیاد  نیرو هم فکر می شود».

در مورد افغانستان، دو حزب دموکرات و جمهوریخواه امریکا هم نظر اند که باید سربازان بیشتری به افغانستان فرستاده شود. حال که امریکا با جنگ اوسیتیا تکان سختی خورده، ضرورت بیشتر حضور قدرتمند خود را در افغانستان احساس می کند. مخصوصاً که روس ها در تبلیغات گسترده ای شان پیوسته شکست امریکایی ها را در افغانستان پیش بینی کرده، از یک طرف تلاش می کنند تا پای امریکایی ها بیشتر در باتلاق افغانستان فرو رود و از سوی دیگر به هیچ عنوان خواهان پیروزی طالبان در افغانستان نیستند، چون با این پیروزی کشورهای آسیای میانه را در تیررس تهدید آنها می یابند. امریکا تا حدی بعد از حوادث اخیر در پاکستان و حمله بر هوتل ماریوت به این نتیجه رسیده است که باید نیروهایش را در پاکستان نیز مستقر سازد.

امریکا تصمیم دارد که برای مدت نامحدودی در افغانستان باقی بماند و به این خاطر کرزی وظیفه دارد تا برای این حضور زمینه سازی قانونی کند و قبل از به سر رسیدن وظیفه اش باید این عبای قانونی معاهده ستراتژیک را بدوزد. تا حال دوبار این معاهده به امضا رسیده است ولی امریکاییان نسبت به آن مطمئن نیستند. قرار است این معاهده با کمیسیونی به ریاست سپنتا در پنج سنبله در امریکا، بار دیگر مورد بحث قرار داده شود و این بار امکان می رود که این معاهده در پارلمان نیز به تصوبب برسد، تا تشویش رهبران امریکا کاملاً بر طرف گردد.  امریکا برای حضور قانونی اش به زودی مشکلات را از سر راه برخواهد داشت و به این خاطر بی دغدغه دست به ازدیاد نیرو خواهد زد. آوردن چهار و نیم هزار نیروی تازه دم به افغانستان، به تصوبب این معاهده و انتخابات امریکا موکول گردیده و به این خاطر می گویند که این نیرو بعد از پنج ماه وارد افغانستان می گردد.

امریکاییان عموماً زمانی دست به ازدیاد نیرو می زنند که وضعیت فوق العاده خراب شده باشد و مردم نسبت به آوردن نیروی جدید اعتراضی نداشته، طرفداران جامعه جهانی در افغانستان این ضرورت را تبلیغ کرده، ذهنیت ها آماده شده باشد. امریکایی ها در حالی تصمیم به افزایش نیرو در افغانستان دارند که طالبان تا دروازه های کابل رسیده و مردم در برابر عملیات این نیروها شدیداً اعتراض داشته، به این باور اند که این نیروها با گذشت هر روز غایله را فاجعه بارتر می سازند. بعضی این شیوه کار نیروهای امریکایی را اشتباه ارزیابی کرده، اما عده ای آن را سیاست امریکا می دانند. در حادثه شیندند که بوش و گیتس از کشته شدن 90 نفر بیگناه ( 15 مرد، 15 زن و 30 طفل) معذرت خواستند، اما قوماندانان امریکایی در افغانستان آن را قتل 5 تا 7 نفر نامیدند و اهمیتی برای شان نداشت که چه کسانی به قتل رسیدند و آیا درمیان آنها طالب بود یا خیر.

 نیروهای امریکایی درافغانستان  در حالی  رو به افزایش می گذارد که جنگ در پاکستان بالا گرفته و هوتل امریکایی مریوت در اسلام آباد نیز هدف قرار داده شد و اکنون امریکایی ها خود را مجبور دیده اند که  اعلان کنند «ریشه های تروریزم در پاکستان است و باید در آنجا خشکانده شود». اینکه امریکایی ها بعد از 7 سال به چنین نتیجه ای رسیده اند و  این نیروها با 71 هزار تن در افغانستان چه کردند که حال باید در پاکستان بکنند و چرا هر روز از شکست این نیروها در مطبوعات غربی صحبت می شود، معلوم است که در پاکستان نه تنها در جهت صلح و ثبات کاری انجام نخواهند داد که جنگ شدت بیشتری کسب خواهد کرد و به استقرار نیروهای آن در پاکستان دست خواهند زد. بسیاری می پرسند که آیا امریکا نمی خواهد در پاکستان نیز نیروهایش را به سلسله جابجایی نیرو مستقر سازد؟ مخصوصاً که پاکستان در رابطه بسیار نزدیک با چین قرار داشته و علاوه به اینکه در بندر گوادر سه ونیم ملیارد دالر سرمایه گذاری مشترک دارند، قرار است با سرمایه مشترک کارخانه طیاره سازی تمرینی را ایجاد کنند و کنترول سلاح های اتومی پاکستان را با پیشروی که طالبان در آن کشور دارند به دست بگیرد. این ها از مسایل مهم دیگری است که نمی تواند نگرانی جدی امریکا را درین منطقه برنیانگیزد و نه تنها به فکر استقرار نیرو در افغانستان چه که در پاکستان هم نباشد. این سر آغازیست که از انتقاد و کمک به پاکستان شروع شده و تا جا به جایی کامل نیرو در افغانستان و پاکستان ادامه پیدا خواهد کرد. علاوه برین امریکا تصمیم به ساختن نیروی مشترک پاکستان، افغانستان و امریکا به نام مبارزه با طالبی شدن درین منطقه دارد که به این صورت جابه جایی نیروهایش در خاک پاکستان را در نظر گرفته است.